د. ژاپن
آموزش و پرورش ژاپن تحت سلطهٴ مذهب ذن بودايي بود كه مورد حمايت دربار امپراتور، شوگون و اشراف بود. برجستهترين معلمان كه تأثير استادشان سُسِكي (چهاردهم ـ 1) را انتقال ميدادند، ميُو و چو شين در روكون ـ جي، و ريوكن در نانزن ـ جي (هر دو معبد در نزديكي كيوتو) بودند كه رهبري معنوي ملت را برعهده داشتند.
در اواسط قرن، آشيكاگا ـ گاكو، مدرسهاي قديمي، كه در آن زمان، چندان اهميتي نداشت، مركز عمدهٴ آموزشهاي چيني شد. در اواخر قرن، اين مدرسه در آشيكاگا، واقع در ايالت شيموتسوكه (توساندو) استقرار يافت. ميتوان آن را از ابداعات نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم، دانست، هرچند تا سدههاي پانزدهم و شانزدهم، اعتبار آن به اوج خود نرسيد.
در سايهٴ آن مدرسه و مدرسههاي ذن، آيينهاي بودايي و نوكنفوسيوسي اينك در ژاپن عميقاً ريشه دوانده بود و همهٴ عوامل اجتماعي به رشد آنها كمك ميكرد. اثر دوگانهٴ آنها بر ذهن مردم ژاپن، همانند تأثير دوگانهٴ مسيحيت و اصول هلني بر ذهن غربيان است.
ي. زمينهٴ فلسفي و فرهنگي
الف. مسيحيت غربي
زمينهٴ فلسفي در غرب تاحدود زيادي همانند نيمهٴ اول قرن بود. از اين رو، اشارههاي كلي را كه در قسمت ((ه )) از فصل اول كردهايم در اينجا ميتوان تكرار كرد. كتاب عبارات همچنان رايجترين ابزار مطالعات كلامي بود و براي طلبهٴ عادي اهميت آن تقريباً معادل خود
كتاب مقدس بود.
از سوي ديگر، برخي از متفكران برجسته چون اسلاف بلافصلشان درگير همان نياز به وحدت [ميان عقل و نقل] بودند و اين ميل سوزان در كارهايشان در زمينهٴ منطق و دايرةالمعارف بهچشم ميخورد. ((حقيقت مطلق)) بايد يكي باشد. بنابراين، در مسائل مهم عقلي بايد عقايد ارسطو را با آثار مقدس ديني سازش داد. اينكار تا جايي كه امكان داشت بهدست توماي آكويني صورت گرفته بود؛ البته بهصورت كامل امكان نداشت؛ از اين رو، مواردي براي بحث باقي ميماند؛ از آنجا كه برخي مشكلات قابل حل نبود، بحثها تا بينهايت ادامه مييافت. (البته خردگرايان يهودي و مسلمان هم درگير آن تناقضهاي آشكار بودند.) مبارزه ميان نامگرايي و واقعگرايي هنوز مهمترين موضوع فلسفي بود، ولي وضع با يك قرن پيش، تفاوت اساسي داشت. در اواخر سدهٴ سيزدهم، در سايهٴ نبوغ توما واقعگرايي متعادل بينش مطلوبي بود، ولي با گذشت سدهٴ چهاردهم، آيين آكمي، يعني نامگرايي معتدل اوج ميگرفت. رونق روزافزون نامگرايي و خِرَدگرايي به رشد علم كمك كرد، ولي بهناچار در برابر خودش واكنشهايي را نيز پديد آورد. اين واكنش ممكن بود ادبي و انسانگرايانه مانند واكنش پترارك باشد. چنين واكنشي غالباً از دلها